بگذار که در حسرت ديدار بميرم

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم

دشوار بود مردن و روي تو نديدن

بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم

بگذار که چون ناله ي مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بميرم

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بميرم

مي ميرم از اين درد که جان دگرم نيست

تا از غم عشق تو دگربار بميرم

تا بوده ام، اي دوست، وفادار تو بودم

بگذار بدانگونه وفاداربميرم

                             "سیمین بهبهانی"