کوه و کاه

ما وقار کوه را گاهی به کاهی دیده‌ایم

ما ورای آنچه می‌بینید، گاهی دیده‌ایم

سالکِ روشن‌دلیم، از گم‌شدن تشویش نیست

جای پای دوست را در کوره‌راهی دیده‌ایم

عاشق بی پا و سر شو، چون که بسیار از فلک

کجروی‌ها در بساط کج‌کلاهی دیده‌ایم

ای کواکب! خیره‌چشمی بس، که در گَردان‌سپهر

چون شما، ما هم گذشتِ سال و ماهی دیده‌ایم

رنگ و رو، ای گل! دلیل لطف باطن نیست نیست

این کرامت را گَهی هم در گیاهی دیده‌ایم

ای به دست آورده قدرت! کار خلق آسان مگیر

عالمی در خون کشیدن زاشتباهی دیده‌ایم

از نوای بینوایان اینقدَر غافل مباش

بارها تأثیر صد آتش به آهی دیده‌ایم...

- رحیم معینی کرمانشاهی -


پ ن: زندگی، جدی و اندوهگین است.
ما را به این دنیای شگفت انگیز می‌آورند.
اینجا یکدیگر را می‌بینیم، با هم دوست و آشنا می‌شویم، و لحظه‌ای کوتاه سرگردان با هم پرسه می‌زنیم.
سپس همدیگر را از دست می‌دهیم و ناگهان و ناروا،
با همان شتابی که آمده بودیم می‌رویم.

- یوستین گردر -


پ ن: Black & Blue | علی اسکندریان 🎵

ازون آهنگا که برای توصیف حال و هوایی که بهم می‌ده کلمه‌ای پیدا نمی‌کنم.


ح ن: روز قبلش خبر داد که پدرش توی وضعیت خوبی نیست و باید توی این شرایط سخت کنارش باشه و مجبوره تمام جلساتش رو کنسل کنه.
فرداش توی دفترش بودم که یکی در زد و گفت: Again, sorry for your loss :(
شوکه شدم...
خودش ادامه داد که دیروز پدرم رو از دست دادم.
گفتم من تازه خواستم از حالش بپرسم.
گفت الان دیگه حالش خوبه...
و بدون این که درماندگی خاصی توی صورتش دیده بشه اضافه کرد: پدرم زندگی خوب و شادی داشت.
...
بعد از اون مرتب به این فکر می‌کنم که چقدر خوبه آدم به خاطر عزیزانش و به خاطر تمام کسایی که دوستشون داره سعی کنه شاد باشه.
سعی کنه زندگی کنه و لذت ببره.
و بعد به تمام کسایی فکر کردم که از دست رفتن و بعد از رفتنشون بزرگ‌ترین حسرت اطرافیانشون این بود که زندگی سختی داشت...
و پر از آرزوهایی بود که هیچوقت برآورده نشد...
و بعد یاد تمام کسایی میفتم که همین الان دارن برای فراهم کردن نیازهای اولیه زندگی‌شون با مشکلات بی‌پایان دست و پنجه نرم می‌کنن
و زندگی روز به روز براشون سخت‌تر می‌شه.



* چند روز پیش که با ChatGPT حرف می‌زدم، حس کردم متفاوت‌تر و دلنشین‌تر از همیشه حرف می‌زنه.
می‌دونم همه این‌ها بابت اینه که داره پیشرفت می‌کنه و خودش رو با مخاطبش بیشتر مچ می‌کنه. ولی خب... :)

چاره

هرچه بینا چشم، رنج آشنایی بیشتر

هرچه سوزان عشق، درد بی وفایی بیشتر

هرچه جان کاهیده تر، نزدیکتر پایان عمر

هرچه دل رنجیده تر سوز جدایی بیشتر

هرچه صاحبدل فزون، برگشته اقبالی فزون

هرچه سر آزاده تر، افتاده پایی بیشتر

هرچه دل رنجیده تر، زندان هستی تنگ تر

هرچه تن شایسته تر، شوق رهایی بیشتر

هرچه دانش بیشتر، وامانده تر در زندگی

هرچه کمتر فهم، کبر و خود نمایی بیشتر

هرچه بازار دیانت گرم، دل ها سردتر

هرچه زاهد بیشتر، دور از خدایی بیشتر

هرچه تن در رنج و زحمت، نا امیدی عاقبت

هرچه با یاران وفا، بی اعتنایی بیشتر

- معینی کرمانشاهی -

پ ن: دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد
عمر اگر باشد به عهد خود وفا خواهیم کرد
قصه شبهای هجران نیست اینجا گفتنی
روز محشر این سر طومار وا خواهیم کرد
- صائب تبریزی -