مرگ

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشاش آبی بود

پدرش تو اورکت آمریکایی، پشتِ ته ریشِ انقلابی بود

مادرش مرز کفر و ایمان بود، شب دعای کمیل گوش می داد

روزا که مردِ خونه بیرون بود، دل به آهنگای گوگوش می داد

کوچه مون زخم جیره بندی داشت، بخشی از روزمون توی صف بود

گاهی موشک به خوابمون می خورد، حال و روز همه مزخرف بود

فکر و ذکرم چشای اون بودن، علت رویاهای قبل از خواب

شوق دررفتن از دبیرستان، میل جادو شدن به سحرِ کتاب

من پر از شعر شاملو بودم، تا مبادا شریعتی خون شم

تا مبادا تکاملم کم شه، تا مبادا دوباره میمون شم

و جلال اسم یه اتوبان بود، یه اتوبان به سمتِ بدبختی

پس مصدق، ولی عصر شد و قلعه شد پارکِ پهلوان تختی

غرق بودم تو فیلمای بتاماکس، تو هالیوود دروغ راوی بود

وقتی دلتنگ اون چشا بودم، بهترین فیلم ماوی ماوی بود

پدرش سایه مو با تیر می زد، جای اسمم صدا می زد: کمونیست

می گفت هر کس زنت شه تا دینِ زنده گیشو یه لحظه راحت نیست

شرطش این بود برم به سربازی، بلکه یه آدم حسابی شم

بلکه نور خدا بتابه بهم، بی خیال چشای آبی شم

سر من بوی قرمه سبزی داشت، بوی ممنوع ساز و فیلم و کتاب

مملکت بوی دیگه ای می داد، میکسِ بوی جوراب و عطر گلاب

آخرش کار من به حبس کشید، آخرش فکرم از سرش افتاد

زبون سُرخِ من تو اون روزا، سر سبزو به بادِ محبس داد

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشاش آبی بود

اون که یک هفته قبل از آزادیم، زن یه آدم حسابی بود

- یغما گلرویی -

پ ن ۱: تو را تیرباران کردند
تنها
لباس‌هایت به من رسید
سال‌هاست
از سوراخ‌های روی پیراهنت
دنیا را نگاه می‌کنم...
- مهدی اشرفی -

پ ن ۲:‌ معبدی باش
آن‌ور تبّت
تا در این شعر
زائرت باشم...
- سیدمهدی موسوی -

پ ن ۳:
- از مرگ می‌ترسی؟
- ترس؟ نه. فقط برام عجیبه.
-کجاش؟
- اونجاش که هر چی تو آینه نگاه می‌کنی خودتو نمی‌بینی...
-محسن انشایی -

پ ن ۴:‌ هوای بی‌تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکسته بالی‌ِ من
- محمدعلی بهمنی -

پ ن ۵: دانلود (آرام من / محمد معتمدی)

من ساکن کدام جهانم؟

لب‌هام را ببوس در این کابوس

بیدار کن مرا وسطِ فریاد

باید قبول کرد جز آغوشت

چیزی مرا نجات نخواهد داد

جادوم کن در این شبِ معمولی

تبدیل کن مرا به دری بسته

در من زنی‌ست منتظر خورشید

که خسته‌است... مثل خودت خسته

تبدیل کن مرا به اتاقی گرد

جایی بدون گوشه‌نشینی‌ها

من ساکن کدام جهانم که

بیگانه‌ام میان زمینی‌ها

محکم بگیر این زن تنها را

که دست‌هاش توی هوا ول شد

تبدیل کن به قایق وارونه

که بی‌خیال دیدن ساحل شد

تبدیل کن مرا به مسیری که

بمبی در انتهاش زمین‌گیر است

باید عبور کرد از این وحشت

دیگر برای دور زدن دیر است

آب از سرم گذشته، ببین! غرقم!

حل کن میان چشم ترم غم را

تو نقطه‌های روشن یک عشقی

خاموش کن چراغ اتاقم را

با من قدم بزن شب مطلق را

ای چشم‌هات مثل دو تا فانوس

ای آخرین امید به بیداری

لب‌هام را ببوس در این کابوس

- فاطمه اختصاری -


پ ن ۱: در من پلی شکسته‌تر از تاریخ / در انتهای خاطره‌سازی‌هاست
من روستای گمشده‌ای هستم / که خسته‌ از تمامیِ بازی‌هاست
قایم شده تمامیِ این شب‌ها / آن بچه‌ای که توی کمد هستم
بگذار تا خراب شود دنیا / من در کتابخانه‌ی خود هستم
در قله‌های بی‌کسی‌ام خوبم / اینجا که ابرهای رها هستند
لبخند می‌زنم که از این بالا / مردم شبیه مورچه‌ها هستند...
- سیدمهدی موسوی -


پ ن ۲: کنار مشتی خاک
در دوردستِ خودم
تنها
نشسته‌ام
- سهراب سپهری -


خ ن: این دانای مطلق اسیر مغز،
این رهای اسیر دست و پا،
این روح اسیر جسم خاکی...
یه نیرویی هست،
یه وجودی هست،
که بی‌تاب دونستن و رها شدنه.
یه نیرویی که نقطه‌ی مقابل این کمبودها و نیازهاست.

همینه که جسمم رو تحلیل می‌بره.
همینه که خسته‌ام می‌کنه...