جمع اضدادم
مرا با خاک می سنجی، نمی دانی که من بادم
نمی دانی که در گوش کر افلاک فریادم
نه خود با آب کوثر هم سرشتم، نز بهشتم من
که من از دوزخم، با آتش نمرود، هم زادم
نه رودی سر به فرمانم که سیلابی خروشانم
که از قید مصب و بستر و سر منزل آزادم
گهی تنگ است دنیایم، گهی در مشت گنجایم
فرو مانده است عقل مدّعی، در کار ابعادم
برای شب شماری، چوب خطّ ِ روزها، کافی است
جز این دیگر چه کاری است با ارقام و اعدادم؟
به جای فرق خود بر ریشه ی خسرو زنم تیشه
اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم
گهی با کوه بستیزم، گه از کاهی فرو ریزم
به حیرت مانده حتّا آن که افکنده است بنیادم
همان مردن ولی از عشق مردن بود و دیگر هیچ
اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم
به زخمی مرهمم کس را و زخمی می زنم کس را
شگفت آور ترینم، من چنینم: جمع اضدادم!
- حسین منزوی -
پ ن ۱: چه گویمت؟
که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان نهان شده در جسم پرملال منی...
- سیمین بهبهانی -
پ ن ۲: فاجعه ی زندگی من این است که
یکبار زندگی را مثل زهر نوشیده ام و گذشته ام
و اکنون که به اندیشیدن بدان بازگشته ام،
احساس میکنم همان جام زهر را
بی نهایت بار از نو و از نو می نوشم و مینوشم...
- محمود دولتآبادی -
پ ن ۳: دانلود (قصهی دلها / عهدیه)
خ ن: گاهی هر قدر هم که سعی میکنی مستقل باشی، بینیاز باشی، هر قدر سعی میکنی به قانون ناپایداری و زودگذر بودن همه چیز و همه کس وفادار باشی، ولی باز میبینی ته ته دلت میل به یه مرشد، یه راهنما، یا نه... به یه دوست، دوستی که همزبون و همدلت باشه احساس میکنی!
آدم نیازمند آفریده شده... کاریشم نمیشه کرد!
آدم دنبال درمان کمبودهاش و نقایصش توی دنیا و آدمای اطرافش میگرده... بلکه برای لحظاتی هم که شده بتونه به توهم کمال دست پیدا کنه...
آدم دنبال چیزی و کسی میگرده که این حس لعنتی و درمانناپذیر تنهایی رو براش قابل تحملتر کنه...
* و باز هم بین تمام این زرق و برقها،
بین تمام این دست و پا زدنهای کورکورانه،
به شعر
پناه
میبرم...

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.