یادت بماند ناگهانی را که من بودم
طوفان بی نام و نشانی را که من بودم

یادت بماند رنج هایی را که در من بود
خود سوزی آتشفشانی را که من بودم

دنیا ندید و در شلوغی های خود گم کرد
تنهایی بی خانمانی را که من بودم

شاید زمانی عصر تنهایی بنامندش
این بی سر و بی ته زمانی را که من بودم

شاید زمانی یکنفر از نو روایت کرد
اوج و فرود داستانی را که من بودم

این من، من شاید هزاران تن شبیهم را
شاید تو را، یا این و آنی را که من بودم

- عادل سالم -

پ ن: "انا حملنا الحزن ٲعواما و ما طلع الصباح"
ما سال‌ها
اندوه را
بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد...

- محمود درویش -

پ ن: همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی. آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند، آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند، آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند، آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید!
- مردی که می خندد / ویکتور هوگو -

ح ن: به حجم عظیم "حرف‌های خرس خورده" فکر می‌کنم و در نهایت سکوت رو انتخاب می‌کنم :)