توفان
کارم ز غمت به جان رسیدست
فریاد بر آسمان رسیدست
نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه
از دل به سر زبان رسیدست
در عشق تو بر امید سودی
صد بار مرا زیان رسیدست
هرجا که رسم برابر من
اندوه تو در میان رسیدست
این آب ز فرق برگذشته است
وین کارد بر استخوان رسیدست
- انوری -
پ ن: ای کاش میشد آسمان آسان بگیرد
ابری بیاید، ساعتی باران بگیرد
بغضی بپیچد در گلوی گردبادی
صحرا به صحرا در دلم طوفان بگیرد
هی راهحل و چاره و درمان نیاور
من که نمیخواهم غمم پایان بگیرد
یک عمر دست عقل دادم زندگی را
یکبار بگذار از دلم فرمان بگیرد
- بیتا امیری -
پ ن: وقتی توفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی.
حتّی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعاً تمام شده باشد.
امّا یک چیز مسلّم است...
وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت.
- هاروکی موراکامی | کافکا در ساحل -
ح ن: چند وقت پیش نشستم به تماشای انیمه حمله به تایتان.
توی نگاه اول شاید یه ماحرای خیالی بیهدف به نظر برسه که صرفا برای سرگرمی ساخته شده.
ولی با پیش رفتن داستان با حجم سوالای عمیقی که مطرح میکنه شگفتزدهات میکنه!
قصه، قصه جنگ مارلی و پارادیسه و ما هم وقتی با شخصیتها پیش میریم، طرف مقابل رو دشمن فرض میکنیم و آرزوی نابودیش رو داریم.
ماجرا وقتی پیچیده میشه که دوربین بعد از مدتی ما رو میبره و مجبور میکنه با دشمن فرضی هم زندگی کنیم!
و اونجاست که میبینیم هر دو طرف قصه، آدمایین مث هم، با دغدغههای مشابه، با شادیها و غمهای مشابه و برخلاف چیزی که فکر میکردیم هیچ خیر و شری وجود نداره...
یکی از نقاط قشنگ داستان، جاییه که دو تا دختربچه از دو گروه دشمن، کایا و گابی، اتفاقی کنار هم قرار میگیرن.
کایا از گابی میپرسه: «گناه مادرم چی بود؟» اون با این سؤال به دنبال درک دلیل کشته شدن مادر بیگناهشه و میخواد بدونه چرا مردم مارلی به اونا "شیطان" میگن و اونا رو مستحق چنین سرنوشتی میدونن.
و جواب آشنای گابی که میگه: «شما شیاطین جزیره هستید! همهتون گناهکارید! بهخاطر کارهایی که اجدادتون کردن!»
بعله... آدمها، برای رسیدن به اهدافشون جون دیگری رو میگیرن،
و برای آرومتر کردن وجدانشون برای خودشون ارزشهای تقلبی میآفرینن.
و سعی میکنن خودشون رو توجیه کنن که با شیطان طرفن.
قصه که تموم میشه تازه میفهمیم که حق و حقیقت از اولش هم معنای مطلقی نداشته و هر تصمیمی که بگیری و هر طرفی رو که انتخاب کنی مجبوری چیزهای باارزشی رو قربانی کنی و گناههای زیادی رو به جون بخری،
تنها تفاوتی که هست اینه که:
این تویی که تصمیم میگیری رنجِ کدوم گناه رو انتخاب کنی...!

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.