جسمی شکسته و... روحی پر از خراش

عاشق نمیشوم ، دلواپسم نباش

دستانی از تهی ، پاهایی از ورم

فکر مرا نکن ، امروز بهترم ...

حال مرا مپرس ، چیزی مهم که نیست ...

این دل‌شکستگی ، اقرار بی‌کسی‌ست

درگیر من مشو ، همدم نمیشو

حوا مرا ببخش ... آدم نمیشوم ...

تقصیر تو نبود ، نه من نه بخت خود

تو عشق خط زدی ، من خواستم نشد

درگیر عادتم ، سرگرم خود شدم

در مرز یک سقوط ، دیگر نه تو نه من ...

از پشت این سکوت ، از این نقاب و نقش

حال مرا بفهم ، جرم مرا ببخش

امروز بهترم ... حوا بیا ببین

دل‌تنگ من مباش ، من مرده‌ام ... همین !

شکل خودم شدم ... تلخ و بدون ره

در انتهای خویش ، حال مرا بفهم

شکلی شبیه خود ، با چشم گریه‌سوز

باور نمیکنم، آئینه را هنوز ...

از پشت این سکوت ، از این نقاب و نقش

حال مرا بفهم ، جرم مرا ببخش

امروز بهترم ، حوا بیا ببین

دل‌تنگ من مباش ، من مرده‌ام ... همین !

جسمی شکسته و ... روحی پر از خراش

عاشق نمیشوم ، دلواپسم نباش

دستانی از تهی ، پاهایی از ورم

فکر مرا نکن ، امروز بهترم ...

حال مرا مپرس ، چیزی مهم که نیست ...

این دل‌شکستگی ، اقرار بی‌کسی‌ست

درگیر من مشو ، همدم نمیشوم

   حوا مراببخش ... آدم نمیشوم ...

- علی احمدی -