دل خسته ام از این اتاق چند در چند

یک آسمان چند است آقا ؟ بال و پر چند ؟

آقا اجازه ! عید یعنی چه ؟ چه روزی ؟

من از پدر پرسیده ام دیروز ، هرچند

او هم نمی داند حساب روز و شب را

می پرسد از من خواب راحت تا سحر چند؟

تا اینکه سهم هر کسی یک لقمه باشد

اکرم بگو دست پدر تقسیم بر چند ؟

می پرسد از من حاصل عمر خودش را

می گویمش اندوه ما را ضرب در چند ...

        " غلامعلی شکوهیان "

 

پ ن ۱ :

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!
         " قیصر امین ‌پور"

 

پ ن ۲ : 

خدایا ! کمکم کن ، تنهام نذار .

          " نوروز مبارک "