ياد باد
شربتی از لب لعلش نـچشیدیـم و بـرفت
روی مـــه پـیـکر او سیـــر نـدیـدیـــــــم و بـرفت
گویی از صحبت مــا نیک به تنگ آمده بود
بــــار بـربـسـت و بـه گردش نرسیدیم و بـرفت
بس که ما فاتحه و حرز یمـــانی خواندیم
وز پی اش سوره ی اخـلاص دمـیـدیم و بـرفت
عشوه دادند که بر مــا گذری خواهد کرد
دیدی آخر که چه سان عشوه خریدیم و برفت ؟
شد چمـان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گـلـستــان وصــالش نـچـمـیـدیــم و بــرفت
سر ز فرمــــان خطم گفت مکش تــا نروم
مـــا سر خویش ز خطش نـکـشـیـدیم و بـرفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کــــای دریغـــا به وداعش نـرسـیـدیم و بـرفت
"حافظ"
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 21:24 توسط Hakime
|
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.