شعله پنهان
ای شعلهٔ پنهان مـن آتش بـزن در جــــان من
بگذار تـا ویـران شــــــود جـان و تن ویـران من
بگذار تـا مدهوش تـــو جسمم شـود روحم شود
تـا مست گردد جـــــسم تــو از آتش سوزان مـن
در آرزوی دیدنت سر تا بـه پا سوزم چـو شمع
سوزم ز حسرت صد زبان تا مست گردد آن من
ای کاروان اشک مـن بیـرون مـرو از چشم من
بگذار تـا سیلی شـوی دردیـدهٔ گــریــان مـن
ای حـاجـــت دنـیـای مـن دستت بـدار از دامنـم
تـا مینسوزد دســت تـو از گرمی دامـان مـن
ای کاش سویـم بنـگری حـرف دلـــم را بشنوی
ظاهر شـود پیـدا شـود ایـن گوهر عـــریان من
تـابندهٔ خـورشیـد مـــن زیبنـدهٔ فرشید من
سیـل سرشکم را نـگر ای هســـتـی دوران مـن
" ملالی شبنم "
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 10:56 توسط Hakime
|
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.