شاید عشق ، تنها گناه من باشد ... !
بغض یک اتفاق خسته شدن
بغض بی ارتباط با غم تو
باید از این زیاد تر باشم
تا بسازم هنوز با کم تو!
زندگی کودکانه ای کمدی ست
من بخندم ، تو شاد گریه کنی !
دست در دست باد گریه کنی ...
در مسیر گذشته ، آینده
هر دو حالت مدام خسته شوی
چشم توی چشم ِ آیینه
بعد ِ هر لحظه ات شکسته شوی !!
در گذشته دوباره جا بشود
حجم آینده ی غم انگیزت
پر بگیرد پرنده ای که منم !
از بهار همیشه پاییزت
ترس دارم که عاشقت بشوم
گاهی ازحس ِ تازه بیزارم
گاهی اما نمی شود بروم
دست از این بی دلیل بردارم !
من به اندازه ی تو خوشحالم
تو به اندازه ی دلم ، غمگین !
حس خوبی ندارد این دنیا
مثل افتادن از هوا به زمین
می روم ، شاید این خدا حافظ
آخرین اشتباه من باشد
می روم تا دلم نخواهد باز ،
شانه ات تکیه گاه من باشد
می روم تا حقیقت ِ روشن
طرح ِ بخت ِ سیاه من باشد !
تا نترسم از اینکه شاید عشق ،
عشق تنها گناه من باشد ... !
" زهره جعفر زاده "
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.