دیدی که در دلش اثری از وفا نبود ؟
 
دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود ؟
 
یا با منش نبود وفا ، یا که از روز ازل ،
 
او را به هیچ روی ، نصیب از وفا نبود !

لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد
 
در درس عشق ، حرفی از این ماجرا نبود !

ما را بس است ، اینکه ز یادش نمی بریم
 
دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود

صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی ،
 
با من ، نگاه او ، نگاه آشنا نبود

یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت ،
 
دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود

دی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست
 
میخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود !

" دهقان " بگو بیاد غزل های شهریار :
 
 
" ایرج دهقان "