عشق بازى را تحمل باید اى دل پاى دار
گر ز دست زلف مشکینت خطائى رفت رفت
ور ز هندوى شما بر ما جفائى رفت رفت
برق عشق از خرقه پشمینه پوشى سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدائى رفت رفت
عشق بازى را تحمل باید اى دل پاى دار
گر ملالى بود بود و گر خطائى رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد مى بیار
هر کدورت را که بینى چون صفائى رفت رفت
از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولى
گر میان همنشینان ناسزائى رفت رفت
گر دلى از غمزه ء دلدار بارى برد برد
ور میان جان و جانان ماجرائى رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پاى آزادى چه بندى گر به جائى رفت رفت
" حافظ "
پ ن : من اینجا بس دلم تنگ است ... و هر سازی که می بینم ... بد آهنگ است ....
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 20:37 توسط Hakime
|
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.