” بر شانه های تو … “
وقتی که شانه هايم
در زير بار حادثه میخواست بشکند
از خيال پريشان من گذشت:
” بر شانه های تو … “
بر شانه های تو
میشد اگر سری بگذارم.
وين بغض درد را
از تنگنای سينه برآرم
به های های
آن جان پناه مهر
شايد که میتوانست
از بار اين مصيبت سنگين
آسودهام کند ...
" فریدون مشیری "
پ ن : از هر کــ ـــرانه تیر دعـــ ـــا کــ ـــردهام روان
باشـــ ـــد کــ ــز آن میانه یـــ ــــکی کارگر شود...
- ؟ -
پ ن :

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:37 توسط Hakime
|
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.