جاودانه ای در دلم ...
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگــر ره دیـده میافـتـد بــر آن بــــالای فـتـانـم
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
و گر نه بـاغبان گویـد که دیگر سرو ننشانم
رفیـقـانـم سفر کردند هـر یـاری بـه اقصـایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
بـه دریـایـی درافـتـادم که پایانـش نـمیبینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمیدانم
فـراقـم سـخت میآیـد ولـیـکن صبـر میبـاید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
مپـرسم دوش چون بـودی بـه تاریـکی و تنهایی
شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم
شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند
بـه گوش هر که در عالـم رسیـد آواز پنـهانم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
مـن آزادی نـمیخـواهـم کـه بـا یـوسـف بـه زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هـنـوز آواز میآیـد بـه مـعنـی از گـلـستـانـم
"سعدی"
پ ن : مهرت جاودانه در دلم خواهد ماند ...
پ ن : نگذار بروم ! جادو کن ... سنگ کن مرا ! " عباس معروفی "
پ ن : من آدم ... تو حوا ، بیا ... جهانی دیگر آغاز کنیم ! لبخند بزن ! بگو " ســــــــــیب ... ! "
" مرتضی محمودی "
پ ن :وا فریادا ز عشق ، وا فریادا *** کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا ، دادا *** ورنه من و عشق هر چه بادا ، بادا
" ابوسعید ابوالخیر "
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.