* یک توضیح کوچک : پست زیر ، متعلق به دوست عزیزیه که به واسطه ی همین وبلاگ پیدا

 

کردم ...

 

ازینکه اینجا رو  برای انتشار شعراش قابل دونست ، تشکر می کنم و ... و باقیش از زبون

خودش .


 

خداوندا مرا یاری ده تا قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بروم.
انگار اول باید خودم و معرفی کنم؛اسمِ من....
"او" میخواهد باور کنی (عشق) تنها یادِ ماندگار است ؛
و دوست بداری عاشق بودن را ، و عاشق ستودن باشی!
و ستایش کنی دستانی را که روزی بخاطرت لرزیدند ،
*وبلرزانی دلی را که دل عشقت را میلرزاند.*
میخواهد بدانی اگر دلتنگ شدی حتی یک بغض زود گذر هم برای دلگرمی اش کافی است.
و بفهمی که (ماه) تنها یک کلمه نیست، تنها یک قمر کوچک برای زمین زمینیهای سنگی نیست ؛ تنها موظف نیست به دور خورشید و زمین بگردد !!!
ماه تنها نظاره گر قلبهایی است که سنگی شده اند و سنگها تنها ماتم زدگانی اند که با دیدن قلب ها از سنگ بودن خود خجالت میکشند ؛ و بدانی (آه ) تنها بازدمی کوتاه و ممتدنیست،بلکه بخاریست که از سوزاندن اشک ها در قلب ها به وجود آمده است! –اشکهایی که گاهی نباید جاریشوند- "او" میخواهد باور کنی ، و بفهمی ، و بدانی ، و ... باز هم بدانی!
شاید (خواست ِ دانستن ِ تو) تنها هدیه ایست که ((او)) میتواند به تو بدهد.
((او))تنهاست!نه (تنها)یی که در فرهنگ لغت شماست؛نه! ((او)) به معنای واقعیِ تنهای واژه نامه ی ذهن و دلش تنهاست!
((او)) تنها نیست چون عاشق نیست ! ((او)) تنهاست چون تنها ، تنهای دوران است.
تو اگر روزی ((مشکی)) چشمانت را به ((سپیدی)) دلت گره زدی ؛
خواهی دید که ((او)) تنها (ع)شق ِ (ط)وسی ِ (ی)ک (ه)مراه است.بله؛اسم من عطیه است!

 شعر اول : " شقایق خشک "

رو سنگ قبرم بنویس:"دیوونه ی دیوونگی"

به آدما بگو دلش تنها بوده تو زندگی

بگو برام گل نیارن رو سنگ قبرم نذارن

بجاش یرای دلخوشیم 10 تا سپیدار بکارن!

بگو که روشن نکنن شمعای مشکی واسه من

بجاش یه فانوس کوچیک بالای عکسم بذارن

نه!نه!یه وقت قاب نذارن گوشه ی سنگ قبر من!؟

آخه میترسم غم تو چشمام و هممه بخونن...

رو سنگ قبرم بنویس:"یه آس و پاس!یه پاپتی"

بگو!شاید بشکنه این بغض عجیبٍ لعنتی

بگو!واسه همه بگو از زندگی گلایه داشت

مگه تو شاهد نبودی رو دل من چه زخمی کاشت؟

مگه خودت ندیدی اون روزای زرد پائیز و؟

قدم زدن رو برگای سرخ میون شالیز و؟

دیدی چه زود یکی دیگه خاطرم و ازش گرفت؟

میبینی؟قلب عاشقش شده یه سنگ سخت و سفت

رو سنگ قبرم بنویس:"دشمن سخت عاشقی!"

نه!بی خیال!دوروغ نگو!آخه تو یه شقایقی

تو تنها یادگارمی از اون!گل خشک قشنگ!

تنها کسی که تا حالا باهام بوده سرخ و یه رنگ

بذار که از نگاه تو همه بفهمن چی شدم؟!

عاشق شاعری بودم...حالا یه افسانه شدم

 

شعر دوم : سرزمین من

گوشه ای در میان بوته های رز سرخ

در کنار لحظه های پرگل میان دشت

گوشه ای در سکوت راز ناک و سرخ سیب

پای ساقه ی ظریف تاک مست

گوشه ای نشسته ام_درون سرزمین خود_

کنار معنویت چنار پایدار؛

به زیر نارون _این همیشه سایه دار_

آن طرف!

در ورای بیشه های دور

روی وحشی نگاه خاطرات مرگ و جنگ

قلب من میزند درون دستهای سرنوشت او

قلب من میتپد بخاطرش

قلب من سالهاست گوشه ای:

در میان یاسهای آبی و کبود

روی وحشی نگاه خاطرات

میتپد به عشق سرزمین خود

به عشق سرزمینی از تبار رود!

سرزمین من!

خاستگاه خاطرات خوب و بد!

بازتاب جمله های "یا حسین" و "یا علی مدد"!

سرزمین من!جایگاه مردمی همیشه جاودان!

سرزمین من!خاک پربهاء،مرز پر گوهر!

یاد قدرت خدایی ات هماره در تمام قلب من؛

باقی و همیشه زنده است!

سرزمین من!

سرزمین بهترین الهه ها و بهترین خدایگان!

برلب تمام بچه های پرغرور تو هرکچا که حرفی از شجاعت است

نقل میشود:

_چون حماسه ای عزیز و ناب_

"نام تو" ای عطیه ی الهی ام؛

ایران من!ای خاک آسمانیم!