از برای دل آشفته ی ما جا تنگ است ...
ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده
گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده
افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو
نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده
بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده
ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده
ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده
تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده
از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم
نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده
پ ن : از زندگانیم گله دارد جوانیم *** شرمنده ی جوانی ازین زندگانیم ... " شهریار "
پ ن : چقَـــدر دلــَـــــم می خواهد
نامه بنویسم ...
کاغذ و پاکت هم هست ...
و یک عالمه حرف ...
کاش ... کسی ... جایی ...
منتظرم بود ...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:37 توسط Hakime
|
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.