گر از دیار خدایان آسمان بودم

ز تنگنای شبم لحظه ای رهایی بود

ملال تلخ سفر می نشاندم از می عشق

اگر نگاه ترا با من آشنایی بود

چه شام ها که سر آمد چه روزها که گذشت

بدین امید که از عشق بهره ای گیرم

درین خیال خطا لحظه ها به غفلت رفت

که بوسه ای ز لبی یا ز چهره ای گیرم

چه شام ها که دل افسرده از تباهی عمر

به یاد عشق تو بگریختم ز صحبت خویش

به یاد آن همه شبها که رفت و بازنگشت

چراغ عشق برافروختم به خلوت خویش

چه شام ها که هماهنگ با نشستن روز

نگاه دور ترا نیز آرزو کردم

در آن غروب گوارا که رنگ مستی داشت

ز خویش رفتم و با خویش گفتگو کردم

در آن دو اشک که بر دامنم چکید وگذشت

نگاه کردم و دیدم غم گذشته ی خویش

به یک نظاره در آن قطره ها روان دیدم

امید رفته و اندوه بازگشته ی خویش

به یاد آن همه شب ها و روزها که گریخت

مرا به دفتر دل ، نقش یادگاری ماند

امید گمشده چون کاروان رسید و گذشت

ز کاروان گریزان او ، غباری ماند

چو روز شب که دو اسبان کاروان بودند

تو نیز ، قافله سالار کاروان بودی

چراغ عمر تو ، هر جا که هست ، روشن باد

اگرچه عمر مرا ، شمع نیمه جان بودی

ستارگان همه دانند و آسمان ها نیز

که هر چه بود ، مرا آرزوی فردا بود

دریغ و درد ، کزین پیشتر ندانستم

کز آن سیاه شبم ، سرنوشت ، پیدا بود

" نادر نادرپور "

 

پ ن : می گویم نمی شود یک شب بخوابی ...

و صبح زود ...

یکی بیاید و بگوید :

" هر چه بود تــ ـــ ـــمام شد به خـــدا " ؟ ! !

                                                " سید علی صالحی "

 

پ ن : روزي ياد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست كجايي !

اما سلام و آرزوي من براي خوشبختي تو ،

تو را در بر خواهد گرفت و احساس خواهي كرد اندكي شاد تر ...

و اندكي خوشبخت تري،

و نخواهي دانست كه ... چرا ؟ ! !

 

پ ن : تمام سال های عمر بشر به بیهودگی می گذرد ،

و تنها زمانی می توان از زندگی خشنود بود ،

که در راهی قدم بگذاری که  به آن ایمان داری ...

و من ... به چشم های تو ... ایمان آورده ام ...

                                                      " آنجلا مارتادلا "

 

پ ن : دانلود آخرین کوکب با صدای شکیلا