عاشق که باشی
چقدر چشم کشیدم خطوط پیرهنت را
رسیده بود و نچیدم انارهای تنت را
خدا چه معجزه ای کرد در بلوغ تو و من -
فقط نشستم و دیدم بزرگ تر شدنت را
چقدر دستِ مرا روی گونه هات کشیدی
چقدر ساده گرفتم حرارتِ بدنت را
چه عاشقانه نوشتی و ... عاشقانه نوشتی -
- زمانِ نامه نوشتن - نفس نفس زدنت را
- به شرم - بوسه فرستادی و گرفتمش از دور
در امتدادِ نفس هات ، غنچه دهنت را
.
.
.
قرار بود به پایم هزار سال بمانی
قرار بود ببینم هراسِ زن شدنت را
تو در لباسِ عروسی قشنگ تر شده بودی
سیاه پوش نشستم ، سفیدی کفنت را
" بهمن صباغ زاده "
پ ن : عاشق که باشی عشق شورِ دیگری دارد / لیلی و مجنون قصه شیرین تری دارد
دیوانِ حافظ را شبی صد دفعه می بوسی / هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد
حتی سوالاتِ کتابِ تستِ کنکورت / - عاشق که باشی - بیت های محشری دارد
با خواندن بعضی غزل ها تازه می فهمی / هر شاعری در سینه اش پیغمبری دارد
حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است / شاعر که باشی عشق زجرِ دیگری دارد
" بهمن صباغ زاده "
پ ن : تنهایی چیزهای زیادی به آدم می آموزد !
اما ...
تو نرو !
بگذار من نادان بمانم ... " ناظم حکمت "

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.