این سطرها جواب ندارد ، این سطرها سوال ندارد

تاریخ من سیاهی محض است ، ربطی به سال و ماه ندارد

قایم شو زیر بغض پتویم ، بگذار که راست بگویم :

آن روزهای خوب که گفتم ... یک ذره ، احتمال ... ندارد !

لعنت به آنچه گفتی و گفتم ، باید به پای عشق بیفتم

در سینما دو بسته چس فیل !! صوتی ست که بلال ندارد !

عشقی شبیه گریه تهِ جوک ! عشقی بدون حس تملک

می فلسفد برای رهایی ، ربطی به خط و خال ندارد !

قائل به مرز یا قفسی نیست ، در انتظار دادرسی نیست

یعنی شبیه هیچ کسی نیست ... جز ما دو تا مثال ندارد

عشقی ست بی گذشته و قبلا ، آینده ای نداشته هرگز

در لحظه اتفاق می افتد ، جز لحظه های حال ندارد

عشقی ست مثل لحظه فریاد ، از هر نظر برهنه و آزاد

کاری به شهرِ کور ندارد ، کاری به شهرِ لال ندارد

دلخسته از تحمل و صبر است ، جای پرنده آنور ابر است

زنده ست با خیالِ پریدن ، اما پرنده ... بال ندارد ...

- سید مهدی موسوی -

 

پ ن 1 : مرا ز عشق مگویید ، عشق گمشده ای است

                     که هر چه هست ندارم ! که هر چه دارم نیست !

- فاضل نظری -

 

پ ن 2 : خدا ...

بزرگ تر از دردهای ماست ،

رفیق 

 

پ ن 3 : زندگی آنچنان نبود که من

آنچه باید که می شدم باشم

تو خودت باش و آنچه باید شو

من بلد نیستم خودم باشم !

من فقط روزنامه ای بودم

بین انبوه دسته بندی ها

مرگ در صفحه حوادث بود

زندگی در نیازمندی ها !

- یاسر قنبرلو -