دردِ مبهم
آهِ من آخر گریبانِ تو را خواهد گرفت
گریه هایم ، سویِ چشمانِ تو را خواهد گرفت
با دلم هر کار می خواهی بکن ! اما بترس !
از گناهانی که دامانِ تو را خواهد گرفت !
خنده بر لب داری و خنجر به دل ها می زنی
خودنمایی ، دین و ایمانِ تو را خواهد گرفت
بی گمان حس می کند گرمای دستان مرا
دستِ نامردی که دستان تو را خواهد گرفت
آتش عشقی که در این سینه روشن کرده ای
شعله اش موی پریشانِ تو را خواهد گرفت
من فقط می ترسم از روزی که عزرائیلِ پاک
عاقبت می آید و ... جانِ تو را ، خواهد گرفت ...
- محسن نظری -
پ ن 1 : می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها ،
روشنی ،
من ،
گل ،
آب ،
.
.
.
چه درونم تنهاست ...
- سهراب سپهری -
پ ن 2 : گاه آدم دلش که خون باشد / آه آدم دلش که خون باشد
بی هوا گریه می کند حتی / در خیابان ... میان آدم ها
آمدم با تو هم پیاله شوم / دردهای تو را مچاله شوم
گریه کن ... گریه ، تا ترک نخورد / خشت خشتِ تو زیرِ این غم ها ...
- مهرداد نصرتی -
پ ن 3 : ما توبه شکستیم
ولی
دل نشکستیم ...
- مولانا -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.