هی پشت هم سیگار و موسیقی

تا بگذره روزای دلگیرت

تو گریه می کردی و می خندید

عکس کسی رو میز تحریرت

دیوونگی ... تنها شدن ... مردن ...

اینا کنار خستگی ت ، هــــــیچه !

هر نیمه شب وقتی که را می ری

توو خونه بوی مرده می پیچه

توو آینه هر باری که می افتی

پُرتر شده برفی که رو موته

هر لحظه داری منفجر می شی

وقتی سرت انبار باروته

تنها شدی ، راهِ فراری نیس

تو موندی و صد تا درِ بسته

جا موندی و تنهاییات مثل

تنهایی یه کوچه بن بسته

جا موندی و دنیا برات تنگه

حتی توی تابوتم جا نیست

رو تو به هر سو می کنی مرگه

جایی برای پیرمردا نیست !

حس می کنی صدساله بیداری

تنها دوای غصه هات خوابه

سرگرمیات سیگار و سردردن

تنها رفیقت قرص اعصابه

داری فرو می ری ...

فرو می ری ...

سردت شده ! ساحل چــــقد دوره

تنها شدی و گریه هات مثلِ

اشک یه ماهی زیر ساطوره

شعرات همه روی زمین پخشن ...

شکل توئه نعشی که تو جوبه

تو کوچه ها بارون میاد ! اما ...

تو رادیو گفتن ... هوا خوبه !

- حامد ابراهیم پور -

.

پ ن 1 : همه ما فقط

حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم

که جهان را بی جهت !

یک جور عجیبی جدی گرفته ایم ... !

- سید علی صالحی -

.

پ ن 2 : جهان بی عشق

چیزی نیست

جز تکرارِ یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد

اینجاست ...

- فاضل نظری -

.

پ ن 3 : بغض وقتی می رسد

شاعر نباشی بهتر است !

- علی صفری -

.

خ ن : از وقتی دایی رفت ،

ترس از مردن یک لحظه هم رهام نمی کرد !

انگار بهم نزدیک شده بود !

انگار دنبالم می کرد !

منی رو که همیشه سردرگم و بلاتکلیف بودم توی همه چیز زندگی !

ولی گاهی

آدم به جایی می رسه

که با مرگ دوست میشه !

.

.

.

شجاع شدم ...

دیگه از هیچی نمی ترسم !

شایدم ...

مُردم ... !

.