من شاعرم ... نه ! کاتب وحی ایی که

بر کاغذ و دوات خودش قی کرد !

من شاعرم ... پیامبری مطرود

که روی معجزات خودش قی کرد !

من شعر می نویسم ، می جنگم

با سرنوشت شومم ، تقدیرم

یک بیت تا ببارد ، می سوزم

یک شعر تا بیاید ، می میرم

در جبر زنده بودم ، اما نه !

این شعر جای فلسفه بافی نیست

سنگم زدند ، بی وطنم کردند 

این ها برای مرگم کافی نیست !

بی اسم و ایسم ، فلسفه ام شعر است

یک کوچه ، یک دوراهیِ بن بستم !

من زخم خورده بودم ، پس بودم !

من شعر می نویسم ، پس هستم !

خورشید با غرورش ، با نورش

اندازه اتاقم روشن نیست

من شعر می نویسم ، این دنیا

اندازه قدم زدن من نیست

من شعر می نویسم و می میرم

از موریانه ای که تنم را خورد

ابری که آسمان مرا گم کرد

موشی که نقشه وطنم را خورد

در خواب می نویسم ، یعنی شعر

در من جنازه ای ست که جان دارد

من شعر می نویسم ، یعنی مرگ

هر روز در تنم جریان دارد ...

تکرار زخم های خودم بودم

چیزی شبیه زندگی من نیست

من آخرین دلیل خودم هستم !

من شاعرم و شعر فروتن نیست !

بی خانه ، بی دلیلم ، بی نامم

درگیر نام و ننگ نخواهم شد

من شعر می نویسم ، می جنگم

من ... شاعرم ... تمام نخواهم شد

- حامد ابراهیم پور -

 

پ ن 1 : اکنون کاری را شروع کردم که می توانستم ده سال قبل آغاز کنم !

اما برای این که بیست سال دیگر صبر نکردم خوشحالم ... 

- پائولو کوئیلو -

 

پ ن 2 : به خودت چنگ می زنی هر بار

روز و شب زخم می شود بدنت

بارها شسته ای ، نخواهد رفت

رد تنهایی است ... روی تنت ...

- حامد ابراهیم پور -

 

پ ن 3 : دانلود یه آهنگ خوشگل (بازی - والایار)