من مستحق این همه آوار نیستم ...
از عشق آنچنان که تو ، ناچار نیستم
از زندگی چنان که تو ، سرشار نیستم
چیزی شبیه سیلی و از راه ناگهان ...
سر می رسی دوباره و بیدار نیستم
مانند پیچکی که سرش زیر سنگ هاست
دیگر به فکر آن ور دیوار نیستم
آغوش می گشایی و باور نمی کنی
در قید بازوان تو این بار نیستم
این عشقِ مرده را به دلم پیشکش نکن
من مثلِ آن جماعت کفتار نیستم
حالا ازین شلوغی ممتد عبور کن
طوری نگاه کن به من انگار نیستم !
صعب العبور کرده مرا کوهِ ریخته
آن جاده همیشه هموار نیستم
از این جنون زلزله خیزت رهام کن
من مستحق این همه آوار نیستم
با نبش قبر، داغِ مرا تازه کرده ای
اما خیال کن ... که عزادار ... نیستم !!
- لیلا عبدی -
پ ن 1 : زخمی که من برداشتم ، فهمیدنش سخت است
سخت است حتی لحظه ای هم جایِ من باشی
توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند
باید برای درکِ این دلشوره زن باشی
با من دو روحِ بی قرار انگار در جنگ اند
سخت است با تنهایی ات در یک بدن باشی
- لیلا عبدی -
پ ن 2 : سرد است و دستانِ همه در جیب ها مشتند !
قیصر کجایی که برادرهات را کشتند ...
- سید مهدی موسوی -
پ ن 3 : برنگشتم اگرچه برگشتم
مثلِ از حرف هات بعد سفر
با دو حرف بریده از دلِ هم
توی لبخند ساده ای به تبر !
گریه کردی
- (به خاطر چه کسی؟ )
نامه دادی
- (برای چند نفر؟ )
تکیه دادم به خاطراتی که
شاد آن چشم های غمگین بود
مثل سیگار نصفه افتادم
در جهانی که پمپ بنزین بود
سوزِ یک ( آه ) ... بین مرگ و مرگ !
همه زندگی من ...
این بود ...
- سید مهدی موسوی -
خ ن : دلم گرفته
به خود قول داده ام اما ...

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.