هر چه کردم به خودم کردم و وجدان خودم

پسر نوحم و قربانی طوفان خودم

تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند

آنچنانم که شدم دست به دامان خودم

موی تو ریخته بر شانه تو ، امّا من

شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم

از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست

می روم سر بگذارم به بیابان خودم

آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است

اخوانم که رسیدم به زمستان خودم

تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات

من گرفتار خودم هستم و زندان خودم

شب میلاد من بی کس و کار است ولی

باید امشب بروم شام غریبان خودم

- یاسر قنبرلو -

.

پ ن 1 : شانه ات را دیر آوردی ،

سَرَم را

بـ ـ ـ ـــاد ... برد ...

- حامد عسکری -

.

پ ن 2 : دلتنگی ام

بزرگ تر از

گریه کردن است !

- سید مهدی موسوی -

.

پ ن 3 : می دانم خدایان

انسان را

بدل به شیئی می کنند

بی آن که روح را از او برگیرند

تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من

تا اندوه را جادوانه سازی ...

- آنا آخماتووا -

.

پ ن 4 : (Jacques Brel - Ne Me Quitte Pas)

.