چه بگویم ؟!
مثل یک زخم سیاه و کاری ام
که به دریای نمک افتاده ام
بین ارکان نمازی بی وضو
در وجودِ تو به شک افتاده ام
آه اگر چیزی نگفتم تا به حال
وحشتم از حرفِ مردم بوده است
من یقین دارم که عاشق نیستم
عشق ، یک سوء تفاهم بوده است !
چاه چشمت عمق چندانی نداشت
غرق بغضم کرد - یک حفره - مرا
من به تو اسلام آوردم ولی
گریه در می آورد کفر مرا !
در قنوتی به بلندای نگاه
زیر بارِ ( ربّنا ) دستم شکست
عشق بعد از تو ( سلامی ) سرد شد
دل به هر آیینه ای بستم شکست
دستم از دستم رها شد ! گم شدم !
در شلوغی های ( الرّحمن ) تو
خسته ام از جاده بی انتهات
خسته ام از دوربرگردان تو
می دوم بی اختیار و بی هدف
جبر ، خود را زیرِ گوشم ذکر کرد
زندگی جاری ست امّا لحظه ای
کاش می شد ایستاد و ... فکر کرد !
- یاسر قنبرلو -
پ ن 1 : برخی آدم ها شما را ترک می کنند ،
امّا این پایانِ داستانِ شما نیست !
این پایانِ نقش آن ها در داستان شماست ...
- ؟ -
پ ن 2 : ای یار نازنین !
ما باد را هرگز نکاشتیم که طوفان دِرو کنیم !
ما بذر کاشتیم ...
همت گماشتیم ...
که تا روید از زمین
امّا شبی که جشن دِرو گرم گشته بود
در آن بزمِ دلنشین
ناگه حرامیان ...
چه بگویم دگر ...
همین ... !
- حمید مصدق -
پ ن 3 : چرا آشفته می خواهی
خدایا ...
خاطرِ ما را ؟!
- فاضل نظری -
پ ن 4 : دانلود ( نگارا - سالار عقیلی )

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.