سکوت کردم و تنهایی ام به حرف میآمد

تو رفته بودی و پشت شیشه برف میآمد

تو رفته بودی و این زخم کهنه رام نمی شد

تو رفته بودی و جان کندنم تمام نمی شد

تو رفته بودی و بوی تو بود در تن داغم

تو رفته بودی و آتش گرفته بود اتاقم

تو رفته بودی و طعم تو داشت خون دهانم

تو رفته بودی و ... دنیا گذاشت ... زنده بمانم !

تو رفته بودی و من مانده بودم و تن خیسم

تو رفته بودی و می خواستم تو را بنویسم

تو را نوشتن در عمق رنج های صعودی 

تو را نوشتن وقتی تو هیچوقت نبودی

تو را نوشتن در پرده های پاره این سن

تو را نوشتن در سمفونی آخر هایدن

تو را نوشتن در ذهن شب ، حوالی پانتون

تو را نوشتن در نادیای آندره برتون

تو را نوشتن در شعرهای مخفی عینی

تو را نوشتن در متروی امام خمینی

تو را نوشتن در خرده های خونی شیشه

تو را نوشتن در التماس های همیشه

تو را نوشتن در پاره های این تن قرمز

تو را نوشتن در بسته های بهمن قرمز

تو را تقاطع آزادی و حجاب نوشتن

تو را اوایل میدان انقلاب نوشتن

تو را نوشتن : تا این کتاب سرخ نباشد

تو زنده باشی و چاقو در آب سرخ نباشد ...

( تو زنده باشی در پیش فرض این تز خونی 

تو زنده باشی بیرون این پرانتز خونی ).

تو را روایتی از نرگس و فرود نوشتم

تو را اواخر آتش بدون دود نوشتم

تو را نوشتم و این شعر مرده رام نمی شد

تو را نوشتم و جان کندنم تمام نمی شد

تو را نوشتم و شکل تو بود صورت داغم

تو را نوشتم و تب کرده بود مغز اتاقم

تو را نوشتم ... تا آسمان به حرف بیآید

تو را نوشتم تا پشت شیشه برف بیآید ...

- حامد ابراهیم پور -

 

پ ن 1 :

در من پلی شکسته تر از تاریخ

در انتهای خاطره سازی هاست

من روستای گمشده ای هستم

که خسته از تمامی بازی هاست ...

- سید مهدی موسوی -

 

پ ن 2 : برای من بگو خواب کسی را باز می بینی ؟

کسی آیا کنارت هست در رویای بعد از من ؟

بگو آیا برای کشف یک لبخند می میرند ؟

چگونه دوستت دارند آدم های بعد از من ؟

چگونه گریه دیروز را از یاد خواهی برد ؟

به آغوش که عادت می کنی فردای بعد از من ؟

- حامد ابراهیم پور -

 

خ ن : آدم

گاهی

بدجور ...

بدجور ...

بدجور ...

شرمنده خودش می شه ...

این دنیا

با این آدمای سیاه 

با این دستای سیاه

با این لبخندای سیاه

...

گاهی

تحمل دنیا با این همه سیاهی

سخته

نمی تونم تحمل کنم !

چطوری باید ادامه داد ...