جان و جهان
پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کند
اشهد انّ (تو) در کل جهان پخش کند
خنده بر لب بنشان حالت لبخند تو را
بدهم (حاج حسین و پسران) پخش کند
بغلم کن همه جا ، شهر حسودی بکند
چشم تو بین زنان ، تیر و کمان پخش کند
باد با موی تو هر لحظه تبانی کرده
راز دیوانگی ام را به جهان پخش کند
بشود فاش همه راز اشارات نظر
قصه عشق مرا نامه رسان پخش کند
شعر من خوب ترین شعر جهان است اگر ...
آنچه از روی تو دیده ست زبان پخش کند
وصف زیبایی تو در همه ابیاتم
آب دریا شده تا قطره چکان پخش کند
...
درد یعنی تو نباشی بغلم ناز کنی
رادیو ... لحظه ای آواز بنان پخش کند ...
- علی صفری -
پ ن 1 : استاد سر کلاس بازرگانی می گفت :
" آنقدر عاشق شوید که معشوق بروید از این کلاس "
حقیقت دارد ...
چون من که اینقدر عاشق تو بودم ،
اینقدر در تو و زندگانیت نگیریستم ،
اینقدر به تو و صدای روحت گوش سپردم ،
اینقدر تو را تمام قد بو کشیدم و دنبال کردم ،
که ... تو شده ام !
که حالا سراپا توام !
سراپا معشوق !
آنقدر معشوق ... که می توانی عاشقم بشوی ...
- مریم ملک دار -
پ ن 2 : تو مرا
جان و جهانی
چه کنم جان و جهان را ... ؟
- مولانا -
پ ن 3 : مرا به هیچ بدادی
و من هنوز برآنم ...
که از وجود تو ... مویی
به عالمی
نفروشم ...
- سعدی -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.