معلق
پله ها در پیش رویم، یک به یک دیوار شد
زیر هر سقفی که رفتم بر سرم آوار شد
خرق عادت کردم اما بر علیه خویشتن:
تا به گرد گردنم پیچد، عصایم مار شد
اژدهای خفتهای بود آن زمین استوار
زیرپایم، ناگه از خواب قرون بیدار شد
مرغ دستآموز خوشخوان، کرکسی شد لاشهخوار
وآن غزال خانگی برگشت و گرگی هار شد
گل فراموشی و هر گلبانگ خاموشی گرفت
بس که در گلشن شبیخون خزان، تکرار شد
تا بیاویزند از اینان آرزوهای مرا
جابجا در باغ ویران، هر درختی دار شد
زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر
کان دل پرآرزو، از آرزو بیزار شد
بسته خواهد ماند این در همچنان تا جاودان
گرچه بر وی کوبههای مشتمان رگبار شد
زَهره سقراط با ما نیست رویاروی مرگ
ورنه جام روزگار از شوکران سرشار شد
- حسین منزوی -
پ ن ۱:
چندسال از تو بیخبر بودیم / تاسرانجام شب به حرف آمد
بدنت زیر آب پیدا شد / بعد از آن بیست سال برف آمد
بعد از آن تا که یادمان برود / بیمهابا گناه میکردیم
بعد از آن چندسال با تردید / آسمان را نگاه میکردیم
بعد از آن هرچه راه میرفتیم / راهمان اشتباهتر میشد
بعد از آن هر چه ورد میخواندیم / دستهامان... سیاهتر میشد...
- حامد ابراهیم پور -
پ ن ۲: درآخر،
ما حرفهای دشمنانمان را
از یاد میبریم،
اما
سکوت دوستانمان را
هرگز...
- مارتین لوترکینگ -
پ ن ۳:
صد وعده امید به دل دادهام،
دروغ!
چون من میاد هیچکسی
شرمسار خویش...
- صائب تبریزی -
پ ن۴: من هیچوقت در زندگی نفهمیدهام که چه میخواهم،
همیشه قوای متضادی مرا از یکسو به سوی دیگر کشانده
و من نتوانستهام دل و جانم را فدای یک طرف بکنم
و طرف دیگر را از خود برانم!
بدبختی من همین است...
همیشه دودل بودهام.
همیشه با یک پا به طرف سراشیبی و یا پای دیگر رو به بلندی رفتهام
و درنتیجه
وجود من معلق بوده است...
- چشم هایش / بزرگ علوی -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.