خنده ات...
خنده ات را نه!
نان را از من بگیر، اگر میخواهی
هوا را از من بگیر
اما...
خندهات را نه
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که میکاری
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز میکند
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو میزاید
از پس نبردی سخت باز میگردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی
اما خندهات که رها میشود
و پروازکنان در آسمان مرا میجوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم میگشاید
عشق من، خنده تو
در تاریکترین لحظهها میشکند
و اگر دیدی به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری است
بخند، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته
خنده تو، در پاییز
در کناره دریا
موج کفآلودش را
باید برافرازد
و در بهاران،عشق من
خندهات را میخواهم
چون گلی که در انتظارش بودم
گل آبی، گل سرخ
کشورم که مرا میخواند
بخند بر شب
بر روز، بر ماه
بخند بر پیچاپیچ خیابانهای جزیره
بر این پسربچه کمرو
که دوستت دارد
اما آنگاه که چشم میگشایم و میبندم
آنگاه که پاهایم میروند و بازمیگردند
نان را
هوا را
روشنی را
بهار را
از من بگیر
اما
خندهات را
هرگز
تا چشم از دنیا نبندم...
- پابلو نرودا / ترجمه احمد پوری -
پ ن ۱: تو را
فراسوی مرزهای تنت
دوست دارم...
- احمد شاملو -
پ ن ۲: ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی...
- سعدی -
پ ن ۳: هزار صبح
برآید
همان نخستینی ...
- سعدی -
پ ن ۴: دانلود (مستانه میگریزی / علیرضا قربانی)

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.