دو زن
اپیزود اول:
به هالهی قرمز دورِ پلک پرچینت
به راه رفتن با گامهای غمگینت
به بستههای به هم خورده داخل کابینت
به فلفل و نمک و چای و جوش شیرینت!
به خانهای کوچک در قبل تسلیمات
به خرجی اندک در ازای تمکینت!
به اینکه در همهی روزهای شکل همات
جهان همیشه گرفتهست دست پایینت
به چیزهایی ازین دست فکر میکردی
عمیقتر میشد زخمهای چرکینت
- غذا بپز!
-جارو کن!
- بخواب!
- رخت بشوی!
شبیه حیوانی دادهاند تمرینت
میان جارو کردن، پیاز داغت سوخت!
لباس میشستی ته گرفت تهچینت!
حساب کردی روی دوباره دیده شدن...
به اشک مردم در سالگرد تدفینت
زبان فندک، آتش گرفت، کوچه گریخت
و خانهها را پر کرد بوی بنزینت...
اپیزود دوم:
به سایهای آبی زیر چشم غمگینش
به چند تار بد آورده لای موچینش
به طرح اندام خستهی خریده شده
میان مانتوی طرحدار پرچینش
به قرصهای جلوگیری تمام شده
به جعبهی خالی با حروف لاتینش!
به اینکه بیشتر مردهای زندگیاش
شبیه آوازی کردهاند تمرینش
به نامههای خداحافظی جمع شده
به خط درهم ماتیک و اشک پایینش
به اینکه زندگیاش سخت و کند میگذرد
شبیه رد شدن روزهای پیشینش
به درد سوزن و آرامبخش تجویزی
به اینکه اصلاً کافی نبود مرفینش!
به چیزهایی ازین دست فکر میکرد و
کلافهتر میشد بندهای پوتینش
به فکر رفتن بود و هنوز پر میزد
پرندهای زخمی زیر چرخ ماشینش
به فکر رفتن بود و... به دره فکر نکرد
و سهم آتش شد روسری خونینش...
- حامد ابراهیمپور -
پ ن ۱:
قلب من خانهی زنی تنهاست / که بغل میکند جنونش را
که در آغوش میکشد هرشب / گریهی کودک درونش را
قلب من کودکی کهنسال است / که بلد نیست کودکی بکند
کودکی که هنوز میترسد / اشتباهات کوچکی بکند
قلب من قلب دختری ترسوست / که از آغاز درد میترسد
از پدر، از نگاه، از خشمش / از کمربند و مرد میترسد
قلبِ من مادری فداکار است / روزوشب پای گاز میسوزد
روی لبهای خستهاش اما / باز لبخند تازه میدوزد
قلب من یک زن میانسال است / از شروع جدید میترسد
در سیاهی روزگارش از / کشف موی سفید میترسد
قلب من آن بنای تاریخیست / که گذشت زمان خرابش کرد
قلعهای باشکوه و برفی بود / که زمان چکه چکه آبش کرد
پرم از ضجهی زنانی که / ترسهای بزرگ میزایند
میشناسند جای زخمم را / برههایی که گرگ میزایند
بغلم کن هنوز میترسم / ترسهایم درندهام بکنند
بغلم کن که مردهام، شاید / بوسههای تو زندهام بکنند...
- رویا ابراهیمی -
پ ن ۲: این سرزمین لبریز انسانهای بهانزوا رسیدهای است که به تنهایی نمیتوانند دردها و رنجهای خودشان را درمان کنند.
من تنها هستم. کار زیادی هم از دستم ساخته نیست.
ولی باید بروم و با کلامی، یا تکان دادن دستی هم که شده قدری از دردهاشان بکاهم!
دردها بیشمارند.
درک رنجهای همدیگر دنیا را قشنگتر میکند.
- آخرین انار دنیا / بختیار علی -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.