مردّد
میپَری از میونِ یه کابوس
وسط اشک و موی آشفته
اساماس میزنی که: گریه نکن!
اتفاق بدی نمیافته
درد داری و باز میچرخی
مثِ انگشت توو مدادترااااش!
نگرانی شبیه یه بچه
واسه تنهایی عروسکهاش
مثل اینه که خسته از کلمه
یه کسی نامهای سفید بدی!
به کسی که رسیده آخر خط
وسط گریههات، امید بدی
داری از هوش میری از سردرد
توی لبهات باز حس داری
باز لبخند میزنی به چشاش
که نفهمه که استرس داری
خواب و بیدار بودنت زجره
همهی زندگــــیت کابوسه
اون ولی قول داده توو شعراش
برمیگرده به آخرین بوسه
نه به فکر تصاحبش هستی
نه به دنبال یه همآغوشی
واسه حرفاش منتظر میشی
صبح تا شب کار یه گوشی
بغلش میکنی از اونورِ خط
وسطِ حرفهای ناگفته
بغلش میکنی و مطمئنی...
اتفاق بدی نمیافته...
- سیدمهدی موسوی -
پ ن ۱: از جان طمع بریدن، آسان بُوَد ولیکَن
از دوستانِ جانی، مشکل توان بریدن...
- حافظ -
پ ن ۲: چگونه میشود
به آن کسی که میرود
اینسان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد؟؟
- فروغ فرخزاد -
پ ن ۳: خورشید مردّد است، کمرنگ شده!
هرچیز که دست میزنم سنگ شده
انگار که حال و روز دنیا خوش نیست
شاید که... دلت برایِ من تنگ شده...
- سیدمهدی موسوی -
پ ن ۴: دانلود (من و تو/غزل شاکری)

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.