ابری رسید و آسمانم از تو پر شد

بارانی آمد، آبدانم از تو پر شد

نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک

اول دلم، پس دیدگانم از تو پر شد

جانِ جوان بودی تو و چندان دمیدی

تا قلبت (!) ای بخت جوانم از تو پر شد

خون نیستی تا در تن میرنده گنجی

جانی تو و من جاودانم از تو پر شد

چون شیشه می‌گرداند عشق، از روز اوَل

تا روز آخر، استکانم از تو پر شد

در باغ خواهش‌های تن روییدی اما

آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد

پیش گلِ سرخِ تو، برگ زرد من کیست؟

آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد

با هرچه و هرکس تو را تکرار کردم

تا فصل فصل داستانم از تو پر شد

آیینه‌ها در پیش خورشیدت نشاندم

وآنقدر ماندم تا جهانم از تو... پر شد...

- حسین منزوی -

 

پ ن ۱: من بی تو هیچم
تو هرجا که باشی
«من» آنجاست...
- حسین منزوی -

 

پ ن ۲: وفا مباد امیدم
اگر به غیر تو است
خراب باد وجودم
اگر برای تو نیست.
- مولانا -