همچو خورشید به عالم نظری ما را بس

نفسِ گرم و دلِ پرشرری ما را بس

خنده در گلشن گیتی به گل ارزانی باد

همچو شبنم به جهان چشمِ تری ما را بس

گر چه دانم که میسّر نشود روزِ وصال

در شبِ هجر، امیدِ سحری ما را بس

اگر از دیده‌ی کوته‌نظران افتادیم

نیست غم... صحبتِ صاحب نظری ما را بس

در جهانی که نباشد زِ کسی نام و نشان

قدسی از گفته‌ی شیوا اثری ما را بس

- حاجی محمدجان قدسی مشهدی (قدسی مشهدی) -

 

پ ن ۱: هر کام که در جهان میسر گردد
چون کار به پایان رسد، ابتر گردد
اینجا نبود هیچ مرادی به کمال
چون صفحه تمام شد ورق برگردد
- قدسی مشهدی -

 

پ ن ۲:
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
نگرانِ تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پیِ مهرِ تو گیرد که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد که ندارد غمِ جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند بادِ خزانش
- سعدی -