جنبشِ واژهی زیست
برف، یک دسته کلاغ
جاده یعنی غربت
باد، آواز، مسافر و کمی میل به خواب
شاخِ پیچک و رسیدن و حیاط
من و دلتنگ و این شیشهی خیس
مینویسم و فضا
مینویسم و دو دیوار و چندین گنجشک
یک نفر دلتنگ است
یک نفر میبافد
یک نفر میشمرد
یک نفر میخواند
زندگی یعنی یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشیها کم نیست
مثلاً این خورشید
کودکِ پسفردا
کفترِ آن هفته
یک نفر دیشب مُرد
و هنوز...
نانِ گندم خوب است
و هنوز...
آب میریزد پایین، اسبها مینوشند
قطرهها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گلِ یاس...
- سهراب سپهری -
پ ن ۱: ماییم که از بادهی بیجام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بیهیچ سرانجام... خوشیم!
- مولانا -
پ ن ۲: نمیتوانی تصور کنی که چندبار زندگی کردیم تا دریابیم زندگی فقط خوردن و جنگیدن و کسبِ قدرت برای ریاست بر دستهی مرغان نیست.
«هزاران زندگی، ده هزار و پس از آن هم شاید یکصد زندگی دیگر، تا سرانجام دریابیم چیزی بهنام کمال وجود دارد و بعد یکصد زندگی دیگر تا درک کنیم که مقصود زندگی، رسیدن به آن کمال و نمایاندن آن است.
این قانون همچنان جاری است. بهرهی ما از جهان بعدی بسته به چیزهاییست که در این جهان میآموزیم و اگر چیزی نیاموزیم زندگیمان فرقی نخواهد کرد، همان محدودیتها و موانعی که باید از آن گذشت»
مربّی بال گشود و سرش را به سمتِ باد چرخاند و گفت:
«امّا جاناتان! تو آنقدر آموختهای که برای رسیدن به این دنیا، نیازی به گذشتن از هزاران دنیای دیگر نداشتی...»
- جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ -
پ ن ۳: چرا اینقدر ترسناک است که پرندهای را متقاعد کنی آزاد است... ؟!
- جاناتان مرغ دریایی / ریچارد باخ -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.