نتوانم...
یک نفس بییار نتوانم نشست
بیرخِ دلدار نتوانم نشست
از سر می می نخواهم خاستن
یک زمان هشیار نتوانم نشست
نور چشمم اوست، من بینورِ چشم
روی با دیوار نتوانم نشست
دیده را خواهم به نورش برفروخت
یک نفس بییار نتوانم نشست
من که از اطوار بیرون جستهام
با چنین اطوار نتوانم نشست
من که دایم بلبلِ جان بودهام
بیگل و گلزار نتوانم نشست
کارِ من پیوسته چون بیکار توست
بیش ازین بیکار نتوانم نشست
هر نفس خواهی تجلای دگر
زان که بیانوار نتوانم نشست
زان که یکدم در جهان جسم و جان
بیغم آن یار نتوانم نشست
شمس را هر لحظه میگوید بلند
بی اولیالابصار نتوانم نشست
من هوای یار دارم بیش ازین
در غمِ اغیار نتوانم نشست
- ؟ -
پ ن ۱: یارب کجاست محرمِ رازی که یک زمان
دل شرحِ آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
- حافظ -
پ ن ۲: اگر دری میانِ ما بود
میکوفتم
در هم میکوفتم
اگر میانِ ما دیواری بود
بالا میرفتم
پایین میآمدم
فرو میریختم
اگر کوه بود
دریا بود
پا میگذاشتم
بر نقشهی جهان
و نقشهای دیگر میکشیدم
اما میان ما هیچ نیست
هیچ
و تنها با هیچ
هیچ کاری نمیشود کرد...!
- شهاب مقربین -
پ ن ۳: هم در پیِ بالائیان
هم من اسیرِ خاکیان
هم در پی همخانهام
هم خانه را گم کردهام...
- ؟ ـ
پ ن ۴: دانلود (این کیست / محسن چاوشی)
** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.