دردِ گنگ
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بستهست
درِ تنگِ قفس باز است و افسوس
که بال مراغ آوازم شکستهست
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم میگدازد
خیال ناشناسی آشنارنگ
گهی میسوزدم گه مینوازد
گهی در خاطرم میجوشد این وهم
ز رنگآمیزی غمهای انبوه
که در رگهام، جایِ خون روان است
سیه داروی زهرآگینِ اندوه
فغانی گرم و خونآلود و پردرد
فرومیپیچیدم در سینهی تنگ
چو فریاد یکی دیوانهی گنگ
که میکوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمهی دل
نهان در سینه میجوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگرسوز
پریشان سایهای آشفته آهنگ
زِ مغزم میتراود گیج و گمراه
چو روحِ خوابگردی مات و مدهوش
که بیسامان به ره افتد شبانگاه
درونِ سینهام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریه آلود
نمیدانم...
چه میخواهم...
بگویم...
- هوشنگ ابتهاج -
پ ن ۱: بیخودم کن
که از آن حالتم آزادیهاست...
- مولانا -
پ ن ۲: آن که به تیغِ امتحان، ریخت به خاک، خونِ من
کاش برای سوختن، زنده کند دوبارهام...
- فروغی بسطامی -
پ ن ۳: دانلود (درد گنگ / محمد اصفهانی)

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.