جنون
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که میرسد از راه؟
با نیازی که رنگ میگیرد
در تن شاخههای خشک و سیاه؟
دلِ گمراهِ من چه خواهد کرد؟
با نسیمی که میتراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفسِ عطرهای سرگردان؟
لب من از ترانه میسوزد
سینهام عاشقانه میسوزد
پوستم میشکافد از هیجان
پیکرم از جوانه میسوزد
هر زمان موج میزنم در خویش
میروم، میروم به جایی دور
بوتهی گر گرفتهی خورشید
سرِ راهم نشسته در تبِ نور
من ز شرمِ شکوفه لبریزم
یار من کیست ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست ای بهارِ سپید
دشت بیتاب شبنم آلوده
چه کسی را به خویش میخواند؟
سبزهها لحظهای خموش خموش
آنکه یارِ منست میداند
آسمان میدود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمیگنجد
آه گویی که این همه آبی
در دل آسمان نمیگنجد
در بهار او زِ یاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
مینهد روی گیسوانم باز
تاجِ گلپونههای سوزان را
ای بهار ای بهارِ افسونگر
من سراپا خیالِ او شدهام
در جنون تو رفتهام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شدهام
میخزم همچو مارِ تبداری
بر علفهای خیس تازهی سرد
آه با این خروش و این طغیان
دلِ گمراهِ من چه خواهد کرد؟
- فروغ فرخزاد -
پ ن ۱: چند لحظه مانده تا پایانِ این کابوسها
تا رهایی در دلِ آشوبِ اقیانوسها
رد شدن از مرزهای شک به سمت کفرِ محض
رستن از زنجیرهایِ کهنهی قاموسها
لذت مردن درون بندبندِ جسم من
پس گرفتن، خویش را از دست بیناموسها
- صنم نافع -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.