در پی دل
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه درّ و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چارهی من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
کس نیارد بَرِ او دم زند از قصهی ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
دادهام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خالیست زِ عشّاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که زِ بزم طربش غمزدهای
جرعهای درکشد و دفع خماری بکند
یا وفا یا خبر وصلِ تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
- حافظ -
پ ن ۱: دردِ من خطّ میخی است عزیز
دردِ من را کسی نمیفهمد...
- یاسر قنبرلو -
پ ن ۲: دل پی گمشده میگردد و من در پیِ دل
این همه گردش و این بیثمری، وای به من...
ـ ارفع کرمانی -
خ ن: پناه میبرم به شعر
از شرّ روزگار...

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.