شراب تلخ
مثل پاندای احمقی بودن
به خیال درخت چسبیدن
ترس از فرق خواب و بیداری
مثل مرده به تخت چسبیدن
خسته در انتظار هیچ جواب
به سؤالات سخت چسبیدن
خستگی لباس از تنها
به تن بند رخت چسبیدن!
راه رفتن میان آدمها
گم شدن توی کوچهی بنبست!
تکیه دادن به سینهی دیوار!
بغض از دست دادن «از دست»
از نخی پاره گم شدن در باد
شورش چند بادبادک مست
شستن و پهن کردن یک عشق
بر طنابی که در تو پاره شدهست
لخت، باران عصر را رفتن
تا دویدن به وقت دیدن ایست!
بغلت رفتن از هزاران ترس
گریه کردن! که خانهات ابریست
پرش از ارتفاع یک کابوس
به صدایت: «بخواب! چیزی نیست...»
خواندن یک ترانهی غمگین
تک نوازی مرد ساکسیفونیست
خودکشی کبوتری غمگین
عاشق چند دانه بادکنک!
به «چرا»یی همیشگی مصلوب
از یقین همیشگیت به شک!
خواب رفتن میان بوسهی تو
طعم شیرین چند بسته نمک...
صبح بیدار میشود، بی تو!
بیصدا گریه میکند: «به درک»
خسته از عقل، خسته از بودن
روی سیگار، بار زد خود را
مثل یک خندهی جنون آمیز
توی این شعر، جار زد خود را
راویات دست برد در قصه
از کنارت کنار زد خود را
عشق پاندای کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را...
- سید مهدی موسوی -
پ ن ۱: «هرگز وجود حاضر و غایب شنیدهای»
روحم پریده است و خودم در ادارهام
روحم پریدهاست و خودم در دل قفس
دنبال آشیانه برای اجارهام
باید به جای اینکه «کیام؟» یا «چگونهام؟»
در فرمها فقط بنویسم «چه کارهام»...
- غلامرضا طریقی -
پ ن ۲: شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
- حافظ -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.