جامهی صدرنگ
چه بهاریست خدایا گل صد رنگ که نیست
بلبلان را هوس نغمه و آهنگ که نیست
در دل سبزه به هر باغ و چمن چون نگری
آتش جنگ بود سرخی نارنگ که نیست
روز و شب زمزمهپرداز غم خویشتنیم
بهر ما خسته دلان زمزمهی چنگ که نیست
بر لب ما نبود جز نفس سرد سکوت
در شب ما غزل مرغ شباهنگ که نیست
چشم پراشک مرا چون نگری طعنه مزن
گریه در خلوت تنهایی خود ننگ که نیست
ما عقابانِ فلک، سیر جهان پیماییم
عرصهی بال و پر ما قفس تنگ که نیست
تو ز من خسته و من از تو بسی خستهترم
سر خود گیر و برو ما و تو را جنگ که نیست
من غزلخوان بهارم تو بدآواز خزان
قول ما و تو در این نغمه هماهنگ که نیست
عشقبازیست نه بازی، که مرا مات کنی!
نازنینا دل من صفحهی شطرنج که نیست
چشم گریان تو آتش فکند بر دل من
تاب این غصه ندارم دلم از سنگ که نیست
گل گلزار غزل جامهی صدرنگ منست
چو منی را هوس جامهی صدرنگ که نیست
- مهدی سهیلی -
پ ن ۱: زندگی تو این دنیا وحشتناکه...
و وحشتناکتر از اون اینه که کسی رو بهوجود بیاریم و فکر کنیم اون خوشبختتر از ما میشه!
- توتفرنگیهای وحشی / اینگمار برگمان -
پ ن ۲: بهار را به تمامی ندیده غارت کرد
سموم فتنه به ناگه گل و گیاهم را
مسیر خفته چنان در غبار آتش و دود
که گم کند دلم و دیده راه و چاهم را
به هر طریق که رفتم غم تو پیشاپیش
کمین گرفته و بربسته بود راهم را...
- حسین منزوی -

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.