خــــواب
زبان تا بود گویا، تیر میبارید بر فرقم
جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم
مکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری
که من چون شعلهی آتش زِ زخمِ خار بالیدم
ازین سنگیندلان صائب چرا چون تیر نگریزم؟
که پر خون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم
به خون آغشته نعمتهای الوان جهان دیدم
زبانِ خویش چون خورشید بر دیوار مالیدم
مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن دربان
به یک دیدن زِ صد نادیدنی آزاد گردیدم
به من هم چون خضر دادند عمر جاودان، اما
گره شد رشتهی عمرم زِ بس بر خویش پیچیدم
نشد روزِ قیامت هیچ کاری دستگیرِ من
بجز دستی که بر یکدیگر از افسوس مالیدم
- صائب تبریزی -
پ ن ۱: وحشی بافقیتر از ادبم
که رسیدهست زندگی به لبم
از خودم... که نبودهام... عقبم
عکسِ خورشید را بزن به شبم!
تا کمی فکرِ شور و حال کنم
تا که امّید را خیال کنم...!
- سید مهدی موسوی -
پ ن ۲: گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست؟
بالله که زنده بودنِ ما شاهکار ماست!
- فخرالدین مزارعی -
پ ن ۳: دانلود (خواب / ابی)
*هنوز
توی دنیایِ من
هر آدمی
یه عالمه
گل رو نمیفروشن به هم
گل مثل قلبِ آدمه
گل مثلِ قلبِ آدمه...

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.