داغهای دلِ ما...
من مرگ نور را
باور نمیکنم
و مرگ عشقهای قدیمی را
مرگ گل همیشه بهاری که میشکفت
در قلبهای ملتهب ما
مانند ذره
ذرهی مشتاق
پرواز را به جانبِ خورشید
آغاز کرده بودم
با این پرِ شکسته
تا آشیانِ نور
پرواز کرده بودم
من با چه شور و شوق
تصویر جاودانهی آن عشق پاک را
در خویش داشتم
اینک منم گسسته ز خورشید و نور و عشق
اما درون سینهی من
زخمیست در نهان
شعری؟
نه
آتشیست
این ناسروده در دلم
این موج اضطراب
من ماندهام زِ پا
ولی آن دورها هنوز
نوریست، شعلهایست
خورشید روشنیست
که میخواندم مدام
اینجا درون سینهی من زخم کهنهایست
که میکاهدم مدام
با رشک نوبهار بگویید
زین قعر دره مانده خبر دارد؟
یا روز و روزگاری
بر عاشق شکسته
گذر دارد؟
- حمید مصدق -
پ ن ۱: چشمها پرسشِ بیپاسخ حیرانیها
دستها تشنهی تقسیم فراوانیها
با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغهای دلِ ما جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهیست در این بی سروسامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزلها و غزلخوانیها
سایهی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحهی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
- قیصر امینپور -
خ ن: دنبال کشف لایههای دنیامم...
هرچند میدونم توی این راه باید نیمههای تاریکمم بیشتر ملاقات کنم!
* خدایا! اگه هستی، اگه میبینی، کاری کن ببینم...
* اگه (خوزستان / چاوشی) رو نشنیدید، حتما از اینجا دانلود کنید...

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.