در عهدِ تو ای نگارِ دلبند / بس عهد که بشکنند و سوگند

بر جانِ ضعیفِ آرزومند

زین بیش جفا و جور مپسند

من چون تو دگر ندیده‌ام خوب / منظورِ جهانیان و محبوب

دیگر نرود به هیچ مطلوب

خاطر که گرفت با تو پیوند

ما را هوسِ تو کس نیاموخت / پروانه به جهدِ خویشتن سوخت

عشق آمد و چشمِ عقل بردوخت

شوق آمد و بیخِ صبر برکند

دورانِ تو نادر اوفتادست / کاین حسن، خدا به کس ندادست

در هیچ زمانه‌ای نزادست

مادر به جمالِ چون تو فرزند

ای چشم و چراغ دیده و حی / خون ریختنم چه می‌کنی هی

این جور که می‌بریم تا کی؟

وین صبر که می‌کنیم تا چند؟

هرلحظه به سر درآیدم دود / فریاد و جزع نمی‌کند سود

افتادم و مصلحت چنین بود

بی‌بند نگیرد آدمی پند

دل رفت و عنان طاقت از دست / سیل آمد و ره نمی‌توان بست

من نیستم ار کسی دگر هست

از دوست به یاد دوست خرسند

مهر تو نگار سرو قامت / بر من رقمست تا قیامت

با دست به گوش من ملامت

واندوه فراق کوه الوند

دل در طلب تو رفت و دینم / جان نیز طمع کنی یقینم

مستوجب این و بیش ازینم

باشد که چو مردم خرمند

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله‌ی کار خویش گیرم...

- سعدی -

 

پ ن ۱: دست از طلب مدار
که دارد طریق عشق
از پا فتادنی که به منزل برابر است...
- صائب تبریزی -

 

پ ن ۲: از آن آلوده دامانیم در عشق
که خونِ دل به دامان است ما را
زِ بس خو با خیالِ او گرفتیم 
وصال و هجر یکسان است ما را...
- فروغی بسطامی -

 

پ ن ۳: دانلود (بنمای رخ / فرامرز اصلانی)

 

remember what I said about the detective's curse?
solution to my whole life was right under my nose...

" True Detective "

 

خ ن: ...