فریاد بیحاصل
به جان تا شوق جانان است ما را
چه آتشها که بر جان است ما را
بلای سختی و برگشته بختی
از آن برگشته مژگان است ما را
از آن آلوده دامانیم در عشق
که خون دل به دامان است ما را
حدیث زلف جانان در میان است
سخن زان رو پریشان است ما را
چنان از درد خوبان زار گشتیم
که بیزاری ز درمان است ما را
ز ما ای ناصح فرزانه بگذر
که با پیمانه پیمان است ما را
ز بس خو با خیال او گرفتیم
وصال و هجر یکسان است ما را
سر کوی نگاری جان سپردیم
که خاکش آب حیوان است ما را
شبی بی روی آن مه روز کردن
برون از حد امکان است ما را
گریبان تو تا از دست دادیم
اجل دست و گریبان است ما را
به غیر از مشکل عشقش فروغی
چه مشکلها که آسان است ما را
- فروغی بسطامی -
پ ن ۱: آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
مشکل عشق نه در حوصلهی دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد...
- حافظ -
پ ن ۲: در پیش بیدردان چرا
فریاد بیحاصل کنم
گر شکوهای دارم ز دل
با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل
در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم
تا گریه در محفل کنم
- رهی معیری -
خ ن: به قولِ پای* "all of life is an act of letting go"...
*Life of PI / Ang Lee

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.