نقطه چین
هر که دلآرام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو می رفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت...
- سعدی -
پ ن 1: اول آبی بود این دل آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه این آیینه کی غرق غبار وگرد شد؟
هر چه با مقصود خود نزدیک تر می شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد
هر چه روزی آرمان می پنداشت، حرمان شد همه
هر چه می پنداشت درمان است، عین درد شد
- ؟ -
پ ن 2: چرا انسان آزاد به دنیا نمی آید
که آزاد زندگی کند
که آزاد بمیرد
انسان دایره غم انگیزی ست
که تکرار می شود...
- کیومرث منشی زاده -
پ ن 3: دانلود (زندگی / هایده)
* یک سینه حرف
هست
ولی
نقطه چین بس است
...

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.