بالا بلند عشوه‌گر نقش باز من

کوتاه کرد قصه‌ی زهد دراز من

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم

با من چه کرد دیده‌ی معشوقه باز من

می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد

محراب ابروی تو حضور نماز من

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق

غماز بود اشک و عیان کرد راز من

مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند

ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن

گردد شمامه کرمش کارساز من

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا

تا کی شود قرین حقیقت مجاز من

بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم

تا با تو سنگ‌دل چه کند سوز و ساز من

زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود

هم مستی شبانه و راز و نیاز من

حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا

با شاه دوست پرور دشمن گداز من

- حافظ -

 

پ ن ۱: پایه‌ی عمر گران‌مایه 
بر آب است
بر آب...
- فروغی بسطامی -

 

پ ن ۲: دانلود فوق‌العاده‌ی دیگه‌ای با صدای «خسرو شکیبایی»

 

خ ن: 
۱. امروز از دکتر قمشه‌ای می‌شنیدم که:
«در محفل ادبیات که برید حیات موج می‌زنه، زندگی هست.
اگر از شما بپرسن که مدینه‌ی فاضله کجاست؟ مدینه‌ی فاضله ادبیاته.
برید توی ادبیات... 
«که به میخانه پناه از همه آفات بریم»
پناه ببرید به بزرگان عالم، به اولیا و انبیا، به کسانی که از خدا صحبت کردند، از عشق صحبت کردند، از پاکی و درستی صحبت کردند، برید پناه ببرید به اون‌ها، در مصاحبت اون‌ها آدم خوب می‌شه، در مصاحبت اون‌ها شراب می‌خوره، مست می‌شه...»
* من سال‌هاست که به ادبیات پناه بردم...


۲. ۲۸‌ام این ماه سالروز رفتن خسرو شکیبایی بود...
از اون آدما که می‌تونست با بودنش دنیا رو قشنگ‌تر کنه. می‌تونست مسیر درست رو روشن‌تر کنه.
از معدود آدمای معاصری که همیشه حسرت حرف زدن باهاش به دلم می‌مونه...