یاد یک روز
خواب و خیالی پوچ و خالی
این زندگانی بود و بگذشت
دوران به ترتیب و توالی
سالی به سال افزود و بگذشت
هر اتفاقی چشمهای بود
از هر کناری چشم بگشود
راهی شد و صد جوی و جر شد
صد جوی و جر، شد رود و بگذشت
در انتظار عشق بودم
اوهام رنگین شتابان
گردونه شد بر گل گذر کرد
دامان من آلود و بگذشت
عمری سرودم یا نوشتم
این ظلم و این ظلمت نفرسود
بر هر ورق راندم قلم را
گامی عبث فرسود و بگذشت
اندیشهام افروخت شمعی
در معبر بادی غضبناک
وان شعلهی رقصان چالاک
زد حلقهای در دود و بگذشت
کردم به راهش گلفشانی
وآن شهسوار آرمانی
چین بر جبین، خشمی، عتابی
بر بندگان فرمود و بگذشت
با عمر خود گفتم که دیری
جان کندهای، اکنون چه داری
پیش نگاهم مشت خالی
چون لعنتی بگشود و
بگذشت...
- سیمین بهبهانی -
پ ن ۱: تمامی روزها
یک روزند
تکه تکه
میان شبی بیپایان..
- شمس لنگرودی -
پ ن ۲: به یکی جرعه
که آزار کسش در پی نیست
زحمتی میکشم از مردم نادان
که مپرس...
- حافظ -
خ ن: نیـــــــــــــاز
نیازهایی که از هر طرف بهم هجوم میارن
و تیکه تیکهام میکنن...
کاش میشد کامل بود
بینیاز بود
آزاد بود... :(

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.