محراب
باید از محشر گذشت
این لجنزاری که من دیدم سزای صخرههاست
گوهر روشندل از کان و جهانی دیگر است
عذر میخواهم پری...
عذر میخواهم پری...
من نمیگنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند
روی جنگلها نمیآیم فرود
شاخه زلفی گو مباش
آب دریاها کفاف تشنهی این درد نیست
برههایت میدوند
جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو
یک شب مهتابی از این تنگنای
بر فراز کوهها پر میزنم
میگذارم میروم
نالهی خود میبرم
دردسر کم میکنم
چشمهایی خیره میپاید مرا
غرش تمساح میآبد بهگوش
کبر فرعونی و سحر سامریست
دست موسی و محمد با من است
میروی،
وعدهی آنجا که با هم روز و شب را آشتیست
صبح
چندان
دور
نیست...
- شهریار -
پ ن ۱: در شگفتم من
نمیپاشد زِ هم، دنیا چرا...؟
- شهریار -
پ ن ۲: اینجاست منزلم
که بسی جستم و نبود
آبادیای از آنسوی چشمِ خرابِ تو
- حسین منزوی -
پ ن ۳: دانلود (دل زارم / محسن نامجو)
دانلود (جاودانه با عشق/محمد نوری)
** میشه اینها رو شنید و از احساس پر نشد؟؟
میشه؟؟

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.