رویا
نه رویایی به راه
برمیگردم
به رنگهای رفتهی دنیا
به موهای مادرم
پیش از آنکه پدر ببافدش
به خاک
پیش از آن که تو در آن به خواب روی
و آن کتاب کوچک غمگین:
پیامبر شدن در جزیرهی متروک!
از هم
به هم گریختهایم
از خاک
به زیر خاک
و انگار تمام جادهها را
با پرگار کشیده است
و انگار مرگ نقطهایست
که به پایان تمام جملهها میآید
و آن پرندهی کوچک
که رویای من و تو بود
در دهانش برگی گذاشتهاند
تا سکوت کند
از شب به شب گریختیم
دستهایت را به تاریکی فرو ببر
و هر چه را لمس کردی
باور کن.
- گروس عبدالملیکان -
پ ن ۱: تنها و رها شدهایم
چون کودکانی گم کرده راه در جنگل
وقتی تو روبروی من میایستی و مرا نگاه میکنی
چه میدانی از دردهایی که درون من است
و من چه میدانم از رنجهای تو
و اگر من خود را پیش پای تو به خاک افکنم
و گریه و زاری سر دهم
تو از من چه میدانی
بیش از آنچه از دوزخ میدانی
آن هم آنچه دیگری برای تو بازگو میکند
که سوزاناست و دهشتناک
از این رو ما انسانها
باید چنان با احترام
چنان اندیشناک
و چنان مهربان
پیش روی هم بایستیم
که در مقابل درهای دوزخ
- کافکا -
پ ن ۲: دانلود بخش کوتاهی از (لاکپشتها هم پرواز میکنند / بهمن قبادی)
خ ن: مرگ همیشه سخته
میخواد مرگ انسان باشه
درخت باشه
حتی مرگ دیوار باشه
یا مرگ پرندهای ک آوازش شده بخشی از فضا!
مرگ همیشه سخته!
مخصوصا مرگی که ناگهانی باشه
مخصوصا وقتی که به روبروت یه نگاهی سرسری میندازی
و چند ثانیه بعد که برمیگردی میبینی چیزی که همیشه عادت به دیدنش داشتی نیست! رفته!
ما آدما موجودات نسبیای هستیم!
عادت داریم چیزی رو ببینیم که برامون تازگی داره.
عادت داریم همهی اشیا و موجودات صبور و متینی که سالها کنارمون موندن رو نادیده بگیریم
عادت داریم وقتی فضای دوستداشتنی چیزی رو درک کنیم که جای خالیش بشه تازگی دیدمون!
مرگ سخته.
و من بین ارواح دور و برم، به دنیال جاودانگی وجودیام که درکِ بودنش همهی این جاهای خالی رو پر کنه...
** چرا همیشه خدافظی یادم میره؟ :(

** در حال آپدیت آرشیو موضوعی برحسب اسم شاعر هستم. به مرور تمامی اشعار ثبت شده از سال 88 و تمامی شاعرها رو از طریق این آرشیو میتونید پیدا کنید.